سایز متن   /

دلنوشته های معتکفین مسجد دانشگاه

—————————————————— 

 از تو می خوام همه روزها و همه شبهایم را معتکف باشم 

 خدای من می دونم روز اعتکاف سرت شلوغه اما حواست به همه جا هست من رو فراموش نکن

می دونی گاهی میگم چرا ما باید آنقدر سرگرم دنیا باشیم وفقط سه روز به تو اختصاص بدهیم

اگر امیدم فقط به این روز باشه اشتباه کردم؟  درسته آنقدر بزرگ هستی که منو ببخشی

اما یاد این جمله می افتم انسان از فردایش خبر ندارد وهرثانیه ممکنه فرا موش کنه انچه به دیگران کرده وانچه به خود بد کرده

پس در این شبهای عزیز از تومی خوام همه روزها وهمه شبهایم را معتکف باشم

تا آنچه را به عنوان هدیه در من دمیدی وروح پاک کودکی ایم را به همان صورت به توبرگردانم

خدای من گاهی می گم من مسئول هریک از اعضای بدنم وروحم هستم

باید به همان اندازه به من پاکی دادی پاک نگه دارم

یاد یه حرفی افتادم که ما انسان ها وقتی قراره برامون مهمون بیاد خونه را تمیز می کنیم بهترین لباس می پوشیم

اما وقتی به تو می رسیم می گیم خداست قبول می کنه

یا خیلی راحت توی خونه قلبمون هرچی راه می دیم

اما از تومی خواهم با وجود اینکه می دانم نباید گناه کنم باز گناه می کنم من رو ببخشی

اما به این بخشش که ترک گناه کنم نه تکرار گناه 

——————————————————

اعتکاف پارسال

دیشب با خودم فکرمیکردم چه زود سال پیش تموم شد ماه رجب  امسال رسید به این سرعت روزای اعتکاف دارن برمی گردن.

سال قبل اسمم  رو برای شرکت در اعتکاف نوشتم با دوستان به مسجد رفتیم همه آشنا بودن، منم خوشحال از اینکه به مهمانی خدا دعوت شدم ….

همش به خودم می گفتم خدا بهم فرصت داده و این بهترین فرصت زندگیم بود

اولش ذوق اومدن داشتم  چون تجربه ای خوب برای یک دانشجوی دانشگاه تهران بود و جایی که آرزوم بود.

 اما به روز سوم که رسیدم این تجربه برای من عوض شد، تغییرم داد …

دیگه اون علایق دنیوی برام کم شد، به خودم اومدم همش با خودم میگفتم:

شرمنده ام خدا؛ فقط همین

اینکه بنده خوبی برات نبودم کاش روزگارم به این سرعت نمی گذشت کاش به گذشته بر می گشتم

اما دیگر دیر است؟ دیر

مراببخشای به همان اندازه که برای من دیر شده و به همان اندازه که تو به من نزدیکی ؟

——————————————————

آرزوی اعتکاف

روز اول از روزهای اعتکاف است؛ من امروز را روز نزدیکی به خدا یافتم سالها بود که آرزوی این چنین روزی را داشتم  ولی نمی توانستم در این مراسم شرکت کنم با هم دعا می خواندیم خدایا یعنی این روزها را در دفترمان  با خط خوش خواهی نوشت که من در مقابل تو شرمنده نباشم.  خدایا این خلوت، مرا به تو می رساند یعنی همه روزهایم این چنین زیبا سپری  می شود یعنی تمام زندگیم با عشق تو عجین می شود؟ ای کاش …..

خدایا دلم و دل همه اونهایی که اینجان همشون میخان از مهربونیت پر شه خدای من می دونم بنده خوبی نبودم اما از طرف دلم حرف می زنم که دوست دارم

پس رهام نکن ؛ اشتباه کردم تو ما را رها نمی کنی اون منم که همیشه رهات کردم و می گفتی اقرابسم ربک الذی خلق   –  مهربانم مرا ببخشای

ز- د

——————————————————-

خدای مهربانم دلم برایت تنگ شده بود

با عرض سلام خدمت خدای مهربانم     دلم میخواست دیشب برایت خیلی حرف بزنم ، سر نماز شب دوست داشتم خیلی حرف ها بگویم اما نشد و این فقط  و  فقط از  کوتاهی من بود ، ولی امروز فرصتی شد و توفیقی شد و من آمدم تا حرف های که دیشب ناگفته ماند را بگویم….

خدای مهربان اول از تو شاکرم به خاطر داده ها و نداده هایت

به خاطر لحظه های  بسیاری که با من بودی حتی لحظه هایی که بودی و من غافل بودم

خدایا به خاطر لحظه هایی از تو ممنونم که بودی و من دیدمت و تو بر لب هایم لبخندی از عمق وجود نشاندی

خدایا از تو ممنونم

خدایا از تو ممنونم وقتی که از سر دلتنگی گریستم  و  تنها تو اشکهایم را پاک کردی و قلب نا آرامم، را آرام نمودی

خدایا، مهربانا … ممنون و از تو شاکر هستم سال ۹۰ با تمام شرینی و تلخی هایش تمام شد و خیلی ها در این سال به آرزوهایشان رسیدند و حاجتشان روا شد ولی کسانی هستند که هنوز در انتظارند

خدایا مهربانا …  با تمام وجود تو را دوست دارم و خوشحالم که هنوز هم  بنده تو هستم و تو مرا دوست داری

خدایا آمدم اینجا بنویسم تا دلم  وا شود و نوشتم: خدایا دوست دارم دوستانم  را همیشه موفق گردانی و به قلبهایشان آرامش بیاوری

خدایا سال ۹۱ شروع شد و من دعا میکنم که خوبی  را به بنده گانت عطا کنی و در مقابل سختیها صبورشان گردانی و به انها نیرویی دهی تا موفق باشند

خدایا به قلب و روح جانم رخنه کن بگذار نفست عشقت را حس کنم بگذار همچون کودکی در آغوش لطفت ارام بگیرم

خدایا دلی دارم در شوق رسیدنت و سعادت ابدی ؛ مرا چنین موهبتی عطا کن

خدا مرا آنی و کمتر از آنی به حال خود وامگذار

خدایا مرا هدایت کن ای هادی بندگان

——————————————————-

 

نامه ای به پوشاننده ی گناهان بندگان

باز آمدم سراغت با کوهی از گناه و شرمندگی؛ خدایا شرمندگی من بیش از حد شده اما باز هم منو به مهمانی خودت دعوت کردی . تو به من نعمت دادی اما من درست استفاده نکردم تا حالا هرچی ازت خواستم، خدای من  بهم دادی ولی در قبالش من چیکار کردم برای تو؟ جز اینکه شرمنده ام شرمنده  ….

خدای من از اینکه باز به من گفتی بیا خوشحالم چون می توانم گذشته خود را جبران کنم .   چقد بهم فرصت دادی که برگردم؟  چقد گناهامو پوشوندی که آبروم نره؟

گاهی شب ها خودمو تنبیه میکنم میگم اگر خوابیدی دیگه بلند نشدی چه جوابی برای خدا داری ؟

چقد با نشانه ها و علایم مختلف راه حق رو بهم نشون دادی ، ولی من راه ضلالت رو انتخاب کردم؟

خدایا تو برای من خدایی کردی، ولی آیا من  بندگیتو کردم؟

تا حالا شد یکاری رو برای خودت انجام بدم؟

یاد این جمله افتادم: گروهی خدا را از روی ترس عبادت میکنند که این عبادت بردگان است .

باز هم باخود فکر می کنم. آیا به خاطر خشنودی و رضای تو کاری رو انجام دادم؟

خدایا تو نعمت فراوان دادی مرا اما من بی معرفت گمت کردم.

در واقع خودم گم شدم تو چاه منم منم و خود خواهیم.

ولی خدا جان ما رو سیاهان که جز تو کسی رو نداریم. داریم؟

خدایا روزى کن مرا محبّت خودت و محبّت دوستدارانت را و محبّت آنچه مرا به تو نزدیکتر مکند را.

اگه در خانه تو نیاییم کجا بریم؟ کجارو داریم که بریم ای خدای بزرگ.

آنقدر به ما عظمت روح و تقوا عطا کن که همه وجود خود را با عشق و رغبت قربانی حق کنیم.

خدایا رو سیاهم. شرمندم شرمنده

——————————————————-

خدایا ممنون که دعوتم کردی

سلام خدایا

خدایا توی  این ماه عزیز از طرفت دعوت شدم. خیلی دلم گرفته، فقط تو رو می بینم و دوست دارم با توصحبت کنم

 وقتی ماه رجب شروع شد دانشگاه اعلام کرد برای اعتکاف ثبت نام می کنه سریع ثبت نام کردم اما دلهره داشتم اسمم در نیاد ولی وقتی اسمم در اومد خیلی خوشحال شدم ، بعضم گرفت گریه می کردم ….

حالا که دلم گرفته می تونم چند ثانیه وقتتو بیگرم

خدای من             

خدایا اگه رو سیاهم. رو سفیدم تو هستی

اگر در مواقع سخت به توپناه آوردم، تنها پناهم تو هستی

خدایا نه تنها از کثرت گناه شرمسارم، از کثرت توبه هم خجالت می کشم

هی توبه کردم و هی شکستم، شرمنده ام

خدایا بارها با آغوش باز من رو پذیرفتی  و گفتی بیا ولی من به دنبال شیطان و هوای نفس رفتم

خدایا هر چی از طرف تو اومد عفو و رحمت بود ولی از طرف من جز گناه و معصیت نبود، برای همین ازت خجالت میکشم

خدایا ، بارها به من گفتی از رگ  گردن به من نزدیکتری اما باز فراموشت کردم 
صدای تو هر لحظه با من سخن می گوید ، اما من آن را نمی شنوم، و فقط صدای دنیا را می شنوم ، گرفتار دغده های دنیای کوچک خودم شدم

یا جمال
مرا به اعماق درونم ببر
تا شکوه بی پرده جمال تو را بشنوم

ای دانای دانایان
مرا بیاموز که پیوسته تو را بجویم
و همواره به عنوان یگانه پناه گاهم به تو رو کنم

ازبس خودم را گرفتار مشکلات کردم


نه رنگی به رویم نه عطری به مویم،  همه گرد گل بودم و خار چیدم

تو بیدار و من خفته در خواب غفلت،تو هشدار دادی و من آرمیدم

خدایا تو همیشه ناز مرا میکشیدی . ولی من از جهل و نادانی قهر تو رو میخرم

 ای رحیم همیشه با من رحیمی اما من نبودم

ولی خدایا .تو خدایی . تو رحمانی . تو رحیمی . تو کریمی.

بیا بر گناهانم خط بکش. و مرا ببخش که به آخر خط رسیده ام

یا پوشاننده ی گناهان بندگان

بنده شما: ن ج 

——————————————————-

 

دیدگاهها

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید

- کامل کردن گزینه های ستاره دار (*) الزامی است
- آدرس پست الکترونیکی شما محفوظ بوده و نمایش داده نخواهد شد

قالب وردپرسدانلود رایگان قالب وردپرسپوسته خبری ایرانیقالب مجله خبریطراحی سایتپوسته وردپرسکلکسیون طراحی