سایز متن   /

بسم الله الرحمن الرحیم

یکشنبه ۱۳/۲/۱۳۹۴  مصادف با ۱۳ رجب ۱۴۳۶ حلقه معرفت حجت الاسلام ادیب زاده

یک سوال جدی زندگی ما این است که نسبت ما با خدا به عنوان بنده به چه صورت است؟ ۱ – خالقیت (یعنی خدا ما را خلق می کند و رها می کند) ۲- خالقیت و حاکمیت (علاوه بر خالقیت، نظارتی هم می کند)

اما تلقی بیشتر افراد این است که خدایی که بصیر، خبیر، حکیم و …. است اثر فعالی در زندگی ندارد.

اما نقش مهم خدا علاوه بر صفات فوق، نقش ربوبیت است. این نقش است که خدا را وسط زندگی ما قرار می دهد. یک ویژگی بسیار مهم مربی این است که همیشه همراه است. خدا بر این نقش خود بسیار تاکید دارد. او خواسته است تا او را با نام ربّ صدا بزنیم؛ الحمدلله الرب العالمین، سبحان ربی العظیم و بحمده، سبحان ربی الاعلی و بحمده و ….

خدا به عنوان مربی می خواهد ما را به کمال برساند. حال، مربی بودن خداوند چه تاثیری در زندگی ما را دارد؟ تحلیل ما از حوادث گوناگون و نوع نگاه ما به هستی را بسیار تغییر می دهد.

خدا دو دسته کار برای تربیت ما انجام می دهد: ۱ – در صحنه تشریع؛ یعنی خدا شارع است و بایدها و نبایدهایی را تعیین می کند.

۲- در صحته تکوین و آفرینش از طریق مقدرات (خدا برخی صحنه های زندگی ما را طراحی می کند) مثلا ما درا نتخاب پدر و مادر، محل تولد، سال تولد و … چه نقشی داشته ایم؟ چه کسی طراح است؟جز خدا !؟ دقت کنید خدا بهتر از هر کسی ما را می شناسد، در عین حال مهربان ترین، حکیم ترین، رحیم ترین، عالم ترین و … موجود است.

پس بنابر دلایل فوق ما در بهترین شرایط رشد هستیم. خدا مقدرات را برای ما تعیین می کند و نرم افزار مسیر را هم عنایت کرده است. اما آزمایش هایی را  انجام می دهد تا ببیند مطابق نرم افزار عمل می کنیم یا نه.

بستر رشد ما در فضای مقدرات و آزمایش است. اختیار ما (نه به طور مطلق) می تواند مقدرات را جابجا کند. یک نکته در پرانتز خدمتتان عرض کنم: اجابت به این معنی است که، خدا جواب می دهد. یعنی قطعا دعای ما در عالم گم نمی شود. اما گاهی اوقات خواسته ما اجابت نمی شود. مثلا به جای آن بلایی را دفع می کند، یا چیز دیگری عنایت می کند.

حال چرا خدا جواب خواسته ما را نمی دهد؟ چون امتحان ما در خواستن و اجابت خواسته ماست.

مثلا دستگاه امتحان تعیین می کند، پدر و مادر ما چه کسی است و چه خصوصیاتی دارد؟ اگر پدر و مادری بداخلاق به ما داد باید بفهمیم که او را شکر کنیم. یعنی امتحان ما در کنار آمدن و سازگاری کردن با آن هاست. اگر کسی به مربی خودش اعتماد نداشته باشد، قبول نمی کند و مدام غرغر می کند؛ اما تنها کسی که به مربی خودش اعتماد کند، قبول می کند.

خدا در عرصه ازدواج هم بیکار نمی نشیند( چه کسی برای شما موردهایی معرفی می کند، چه کسی معرف شما می شود؟ و …) یعنی صد درصد انتخاب ما نیست. ما در این دنیا آزاد آزاد نیستیم. بلکه در چارچوب مقدرات الهی آزاد هستیم.

مقدرات الهی دو نوع است: ۱ – مقدرات مطلق: یعنی انتخاب پدر و مادر و محل تولد و … ۲ – مقدراتی که مطلق نیست و بر اساس اختیار ماست.

از بابت مقدرات مطلق الهی خیالمان راحت است و نباید دغدغه آن را داشته باشیم. اما نگرانی زمانی باید پیش بیاید که خدا بر اساس انتخاب های ما، مقدرات خود را تعیین می کند. برای ازدواج هم  سه شرط اساسی انتخاب همسر را رعایت کنید، تا بهترین بستر را برای بهترین تقدیر خدا فراهم کنید. این سه شرط این است: ۱- انتخاب عقلانی (علت حرام بودن ارتباط با نامحرم هم قبل از ازدواج همین است؛ زیرا که عقل آدمی را تحت تاثیر قرار می دهد) ۲- انتخاب نفسانی(تحت تاثیر موقعیت های دنیوی طرف مقابل نباشید) ۳ – مستقل نباشید (یعنی قطعا دعا کنید و از خدا بخواهید)

یک عامل مهم در تقدیرات الهی، دعا است. اینکه خدا از ما می خواهد که برای همه خواسته هایمان از او بخواهیم، که گاهی هم می دهد و گاهی هم نمی دهد؛ برای این است که یادآوری برایمان شود که خدا حقیقتا مربی زندگی ماست. اصلا موضوعیت دعا، رشد ماست؛ فارغ از به اجابت رسیدن یا نرسیدن.

در دنیا راحتی و آزادی مطلق وجود ندارد. لقد خلقنا الانسان فی کبد. مبنا و منطق دنیا رشد توست. اما در زندگی اخروی که زندگی ابدی ماست، مبنا و منطق، لذت و راحتی است. دقت داشته باشید هر لذتی در دنیا چند گرفتاری از قِبل آن بیرون می آید. مثال هایش در زندگی بسیار است. جنس لذت در دنیا همین است.  یکی از امتحان های خدا به صورت کنکور آزمایشی است. قبولی یا رد شدن در آن مهم نیست. خیلی از امتحانات خدا اینجور است. مانند مربی ای که بر مبنای نقاط ضعف به انسان یاد می دهد.

سعادتمند در دنیا کسی است که با مربی خود زندگی کند.

مشکل ما این است که در حوادث مربی خود را نمی بینیم و حوادث را عادی می بینیم. ما در دنیا حادثه نداریم! لاموثّر فی الوجود إلی الله.

مربی در هر حادثه ای ما را امتحان می کند. ما در هر لحظه امتحان پس می دهیم؛ تا آخر عمر. نه حوادث خاص، بلکه همه حوادث.

امتحان ها مراتب دارد. چه فردی عادی باشی، یا حضرت ابراهیم، یا امام حسین(ع).

روز قیامت می فهمیم که در همه حوادث زندگی خود ما موضوعیت داشتیم و باقی ابزار بودند؛ اینجاست که دیگر دیر می شود و وقت حسرت و پشیمانی است. باید این حس را داشته باشیم که فقط من هستم و خدا. حدیث قدسی داریم: بنده من! مگر تو فقط من را نداری، پس حس کن من هم فقط تو را دارم.

یکشنبه ۱۳/۲/۱۳۹۴  مصادف با ۱۳ رجب ۱۴۳۶ حلقه معرفت آقای بهرامپور

رابطه ها در آخرت متفاوت است از آنچه در دنیا وجود داشته است. رابطه آخرت با دنیا علی و معلولی است که کاملاً مشخص است. جزا نیز همینگونه است. همین کارهایی که می کند، چهره اش آنجا می شود جهنمی. خدا چگونه این را درست می کند؟ خدا اعمال قدرت می کند. منکران عذاب سه طایفه اند: عده ای هم منکر خدا و هم منکر معاد هستند. عده ای دیگر مانند بت پرست ها خدا را قبول دارند اما معاد را قبول ندارند. اما طایفه دیگر خدا و معاد را قبول دارند اما می گویند به آن سختی که شما می گویید نیست، مانند همان ها که به پیامبر(ص) می گفتند داری سبک زندگی خودت را به ما القا می کنی.

اما برای کسانی که دنبال زندگی اخروی هستند و معتقدند باید از این دنیا توشه فراهم کرد، وقت و زمان برای اندوختن توشه کم است. هر چه می خواهیم باید از اینجا فراهم کنیم، به دوشکل:

 ۱- خدا در این راه اعمال صالحه ما را دو برابر حساب می کند ۲- برای ما ایام ویژه ای تعیین می کند که در آن ها نزدیک شدن به خدا آسان تر است مانند ماه شعبان، رجب، اعتکاف، ماه مبارک رمضان…

در نیت خود رضا بدهید، خوب کنید، شما که دارید نان را می خرید چرا با این نیت که برای چهار بنده مومن خدا نان می برید به سوی خانه نمی روید؟

در جنگ صفین فردی آمد پیش امیرالمومنین علی علیه السلام گفت برادری در یمن داشتم که خیلی دوست داشت اینجا باشد. حضرت امیر علیه السلام پرسیدند خیلی دوست داشت؟ گفت بله. فرمودند در تمام فراز و نشیب ها با ما بود. نه تنها برادرت بلکه اقوامی نیز همراه ما بودند که هنوز اجدادشان و نسلشان آفریده نشده. یعنی افراد و شیعیانی که سال های بعد می آیند. ببینید موضعتان در قضایای مختلف چگونه است؟ طرفدار هابیل بودید؟ طرفدار شیث نبی بودید؟ طرفدار حضرت نوح هستید یا طرف مقابل؟ اگر جواب حق باشد شما از اول تا آخر با آن هایید.

بعضی مومنین را به دلیل برخی مستحبات مسخره می کنند اما مهمترین چیز این است که شما برای یاد خدا دلیل داشته باشید. اعمال مستحب گرچه خاصیت دیگر هم دارد اما یاد خدا اصل است. اینجا هم همین است یاد خدا در اعتکاف با اعمال مختلف است.

روز دوم: ۱۳ اردیبهشت۱۳۹۴ (۱۴ رجب ۱۴۳۶)

حلقه : مدعیان انتظار، دشمنان ظهور – استاد برازش

در کتاب غیبت نعمانی (از معتبرترین کتب مهدویت) امام صادق علیه‌السلام نقل شده است: آنگاه که قائم آل محمد ظهور کند، بسیار کسانی که خود را شیعه و منتظر مهدی میدانستند، از گروه همراهان حضرتش خارج میشوند و برخی افراد از ادیان و فرق دیگر حتی آنان که نزدیک به پرستشگران ماه و خورشیدند، به او میگروند و در زمره یاران و یاوران او قرار میگیرند.

سؤال: آن کدام صفت است که نداشتن آن شیعیان شناسنامه‌ای را از همراهی امام باز میدارد و آن کدام صفت است که با دارا بودن آن حتی اگر ماه‌پرست و خورشیدپرست باشی، تو را به شناخت امام و پاسخ به آن فرامیخواند؟؟؟

در تربیت شخصی ما نکته مهمی وجود دارد و آن چگونه تربیت کردن خودمان است تا اینکه در زمان ظهور امام عصر عجل الله فرجه الشریف جزو یاران حضرت باشیم؟ یا اینکه در عرصه اجتماعی در مدارس ما، دانشگاه‌های ما، خانواده‌های ما و در سطح وسیع تر، در نظام جمهوری اسلامی خروجی‌ها چند درصد یار امام زمان و چند درصد دشمن ایشان میشوند؟؟

از حدیث مذکور برمی­آید که شناخت شناسنامه‌ای حضرت (اسامی و القاب ایشان، مشخصات پدر و مادر، تاریخ تولد و غیبت و …) کافی نیست.

نزد خدای متعال دو لوح وجود دارد: اول) لوح “محفوظ” که بداپذیر نیست و تغیر نمی­کند.   دوم) “لوح محو و اثبات” که ممکن است با برخی اعمال و رفتار ما و صلاح خداوند تغییراتی در آن ایجاد شود. مثلا ممکن است به پایان عمر شخصی سه روز بیشتر نمانده باشد اما با صله رحم این عمر به سی سال افزایش می­یابد.

اصل ظهور و قیام امام زمان علیه­السلام یک امر محتوم در لوح محفوظ است. اما مقدمات ظهور، زمان ظهور حضرت و … جزو امور تغییر پذیری است که در لوح محو و اثبات قرار دارد. مثلاً در برخی روایات، روز جمعه روز ظهور معرفی شده اما اگر همه شرایط مهیا باشد ممکن ظهور در روز دیگری نیز تحقق یابد.

همانطور که برای دیگر ائمه صدها صفت در روایات ما آمده است، برای امام عصر علیه­السلام نیز صفات بسیاری نقل شده است. اما در بین همه این‌ها عدالت‌گستری محوری‌ترین کار  و صفت حضرت است. این صفت در ادعیه و روایات ما به فراوانی دیده میشود: «خدا زمین را به وسیله او از عدل و قسط لبریز خواهد کرد» ، «خواندن ایشان به اسم العدلُ­المُنتَظَر».

چه کسانی می­توانند یار امام باشند؟؟؟ واضح است؛ کسانی که در صفات و وجودشان سنخیت بیشتری با حضرت بیابند. قبلاً گفتیم که محوری ترین صفت حضرت عدالت ایشان است. پس یاران ایشان نیز باید در این زمینه روی خود کار کنند.

برای تحقق ظهور باید زمینه فراهم شود و فراهم شدن زمینه برمیگردد به آمادگی منتظران برای تحمل شرایط بعد از ظهور که قرار است عدالت بطور کامل تحقق پیدا کند. طبق نظر بسیاری از بزرگان از جمله امام خمینی(ره) ، مقام معظم رهبری، حضرت آیت الله مکارم و … با دعای صرف و عدم اقدام عملی کار درست نخواهد شد.

رهبر انقلاب در پاسخ به این سؤال که چرا پیامبران با آن همه تلاش و تحمل سختی نتوانستند جامعه مطلوب الهی را برپا کنند، یا اینکه چرا حضرت امیر علیه‌السلام با آن عزم راسخ و الهی بطور کامل نتوانستند عدالت را در جامعه برقرار کنند، علت را «فراهم نبودن زمینه» ذکر می­کنند. پس اگر منتظر عدالت گستر هستیم باید زمینه آن را به وجود آوریم.

دو نمونه تاریخی ذکر می­کنیم که چون زمینه وجود نداشته منتظران، بعد از ظهور ولی خدا دشمن او شدند.

۱٫ روایتی که ذیل آیه «و کانوا مِن قَبلُ یَستَفتِحونَ عَلیَ الَّذینَ کَفَروا فَلَمّا جائَهُم ما عَرَفوا کَفَروا بِه» از امام صادق علیه‌السلام در جلد ۸ کافی نقل شده است: یهودیان شامات در کتابهای خود صفات پیامبر آخرالزمان را خوانده بودند و میدانستند که او در سرزمین حجاز ظهور خواهد کرد. پس از همه زندگی خود دست کشیدند و به حجاز مهاجرت کردند. بدین ترتیب شهر یثرب(مدینه) تأسیس شد. بعد از آن گروهی از یمنی ها به یثرب حمله کردند و با موافقت پادشاه یمن دو گروه مشرک با فرماندهی دو نفر به اسم اوس و خزرج در اطراف یثرب ساکن شدند. یهودی ها در جنگ بین خودشان و این قبایل مشرک پیوسته میگفتند که بالاخره پیغمبر ما می­آید و ما بر شما پیروز خواهیم شد. اما با ظهور پیغمبر اکرم یهود شد دشمن درجه اول ایشان و اوس و خزرج بعد از ایمان آوردن شدند «انصار».

۲٫ آنان که دم از علی و حکومت علی میزدند اما با روی کار آمدن ایشان، دشمن سرسخت علی علیه‌السلام شدند. مثل زبیر! زبیر سیف الاسلام بود، پیامبر بارها شمشیر او را بوسیده بودند، بعد از رحلت پیامبر و ماجرای سقیفه با خلیفه دوم گلاویز شد، قسم خورد تا علی به حکومت نرسد شمشیر از نیام برنکشد، در شورای شش نفره‌ی خلیفه دوم برای تعیین خلیفه بعدی تنها کسی بود که به علی رأی داد، از اولین کسانی بود که بعد از مرگ عثمان به علی علیه‌السلام پیشنهاد خلافت را داد و امام امتناع کردند و فرمودند: شما آن آدم­های زمان پیامبر نیستید و من را برنمی‌تابید. اما آنقدر اصرار کردند که حضرت پذیرفت. علی علیه­السلام با استنان به سنت پیامبر عدالت را عمل کرد. زبیر و بقیه افرادی که سالها رانتخواری کرده بودند و سهم بیشتری از بیت المال گرفته بودند تحمل این عدالت را نداشتند و در برابر علی ایسادند و در مقابل او شمشیر کشیدند…

نتیجه: اگر کسی عدالت را در وجود خود پرورش نداده باشد، و بی‌عدالتی زیر زبانش مزه کرده باشد، در مقابل عدالت امام زمان در دوره ظهور خواهد ایستاد حتی اگر تا روز قبل از قیام جزو سینه زنان شعار عدالت بوده باشد. باید از بی‌عدالتی برنجید و در برابر آن بایستید.

برای تشخیص اینکه آیا در ما عدالت وجود دارد و خواهان عدالت هستیم یا نه سنگ محکی ارائه می­دهیم: آنجایی که اگر ظلم شود به نفع توست همانقدر ناراحت شوی که ظلم علیه تو باشد؛ و آنجایی که اگر عدالت شود به ضرر توست ناراحت نباشی و قبول کنی. عدالت یعنی برای همه مثل خودت، حق قائل باشی… برای دیگران همان چیزی را بپسندی که برای خود می­پسندی!

والسلام علیکم و رحمه الله

دیدگاهها

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید

- کامل کردن گزینه های ستاره دار (*) الزامی است
- آدرس پست الکترونیکی شما محفوظ بوده و نمایش داده نخواهد شد

قالب وردپرسدانلود رایگان قالب وردپرسپوسته خبری ایرانیقالب مجله خبریطراحی سایتپوسته وردپرسکلکسیون طراحی