سایز متن   /

نکته اول در مورد حضرت امیر المومنین است. علی (ع) در بیان قرآن، پیغمبر(ص) و اهل بیت (ع) امیر مطلق بر مومنان است و اسم اعظم است.  و جز امیرالمومنین احدی حق ندارد لقب امیرالمومنین را داشته باشد. در چنین روزی امیر المومنان متولد شده است و سه روز هم در خانه خدا بوده. آنچه که راجع به ولادت حضرت (ع) در کعبه نقل شده است، از طرق اهل سنت بیشتر از امامیه و علمای شیعه نقل شده است. و عجیب این است که این یک قضیه تصادفی نیست. این برنامه ریزی خداست. فاطمه بنت اسد به آنجا که می رسد درد زایمان می گیرد. انشاالله که آل سعود نابود شود و برویم در خانه کعبه را باز کنیم،  می گویند از داخل علامتی بوده که نشان می دهد اینجا شکافته شده است. در این سه روز که بانو آنجا بودند، کلیددار کعبه و متولیان آن آمدند و نتوانستند در را باز کنند. اینها همه اعجاز است. همه آمده بودند ببینند چه پیش می آید. بعد از سه روز فاطمه بنت اسد بدون هیچ عارضه ای کودک خویش را در آغوش بیرون آوردند، و گفتند در این سه روز از غذاهای بهشتی برایمان می آوردند. در حالی که هنوز از لحاظ ظاهری پیغمبر به رسالت نرسیده بود، نگاه به رسول اکرم می کنند، به هیجان در می آیند و اولین جمله ای که از زبان امیرالمومنین بیرون می آید، سوره مومنون را برای رسول اکرم می خواند.

یغمبر هم صوت خوش این کودک نورسیده را گوش کردند.

چه خوش است صوت قرآن زتو دلربا شنیدن/ به رخت نظاره کردن، سخن خدا شنیدن

پیغمبر هم فرمودند: قد افلح المومنون و انت امیرالمومنین.

عایشه می گوید: درب خانه ما زده شد و من غلام خود را فرستادم. رفت دم در و برگشت. گفت: بانویی طبق خرما آورده است. گفتم بگیر و بیاور داخل. آورد و جلو پیغمبر گذاشت. پیامبر گفتند: ای کاش امیرالمومنین و آقای مسلمین می آمد. من گفتم منظور شما کیست؟ پیامبر سکوت کردند و دوباره همان حرف را تکرار کردند. دوباره پرسیدم و پیامبر سکوت کردند. در این سکوت در زده شد و غلام رفت و دید علی (ع) است. پیامبر (ص) فرمودند: ای علی (ع) من آرزو می کردم تو بیایی و اگر نرسیده بودی بنا داشتم خدا تو را برساند.

این مسئله امارت که انسان، امیر داشته باشد. انسان حاکمی داشته باشد که او حکومتش حکومت نفسی نباشد. حکومت الهی باشد. مسئله ولایت به قدری مهم است که اگر آن را قبول نداشته باشد، هیچ عبادتی را خدا از او قبول نمی کند. حکومت در اسلام حرف اول را می زند. اول کسی که خدای متعال در عالم آفرید و به عنوان نماینده خودش قرار داد و نمایندگی آدم ابوالبشر، آدم صفی، نمایندگی در یک امر نبود. بلکه “أسجدوا لآدم”مجموعه کائنات قطب خودشان را پیدا کردند. این همه ملائکه که در برابر حضرت آدم سجده کردند، این سجده اصطلاحی نیست که بر غیر خدا حرام باشد؛ سَجَدَ یعنی خَضَعَ، منقاد بودند، تسلیم بودند و سر فرود آوردند که حاکمیت ولی خدا را قبول بکنند.

حکومت ها جامعه را بسوی خدا می برند یا سوی هوی می برند. ” الناس علی دین ملوکهم” لذا هر جا ایمان به خدا لازم است کفر به طاغوت در کنارش هست. کسی همه عبادت ها را بکند اما استکبارستیز نباشد؛ طاغوت ستیز نباشد، این عبادتش، عبادت نیست. خداوند منان رمز قبول بندگی را اتصال به قطب و محور حرکت جامعه که انسان الهی و از خود فارغ است، [ قرار داده است].

یک جمله از بزرگان اهل معرفت عرض بکنم و دعایتان بکنم. حضرت آدم که از بهشت خارج شد، برای کاخ و اشجار و انهار و حور گریه نمی کرد. آدم، آدمی است که خدا او را به عنوان صفی معرفی کرده است ” إن الله إصطفی آدم و نوحا و آل إبراهیم و آل عمران”. بلکه آنی که آدم را آب کرد، که بعد از بیرون آمدن از بهشت، شب و روز نداشت، گریه امانش نمی داد، آن از دست دادن حضور بود. انسان حقیقش از خداست. ” نفخت فیه من روحی” خدا از روحش در ما دمیده است. منشا این روح، خداست. از روح خداست ولی بناست که صیروریت پیدا بکند در مسیر خدا، در شدن خودش روح الله بشود. منشا حیات و زندگی موجود بشود. ” استجیبوا لله و للرسول إذا دعاکم لما یحییکم” این آیه، آیه ولایت است. آیه ولایت امیرالمومنین است. فرمود اگر لبیک گفتید به خدا و رسول، شما را زنده می کند. چون او روح الله است. شما از او روح می گیرید. زندگی می گیرید. حقیقت حیات را خدا در وجود علی قرار داده است. او روح الله است. او نور الله است. او جنب الله است. او وجه الله است و شما که از بهشت بیرون شدید یعنی گرفتار حجاب شدید. این حجاب نه اینکه در و دیوار و زمین و آسمان و باران و اینها حجاب شده است. این تلقاتی که در وجود ما هست، این بین ما و خدا حجاب است و ما مادامی که ما هستیم، به خدا نمی رسیم. آن جنبه وجه اللهی، آن جنبه روح اللهی ما پسِ این پرده هاست. هنر ما، رسالت ما، نقش ما در این زندگی این است که ما این حجاب ها را از خود دور کنیم. یعنی خودزدایی همان طاغوت زدایی است. تا ما غیر را قبول می کنیم، ما با خدای متعال ارتباط پیدا نمی کنیم، مغایرت بین ما و خدا روا نیست. مثل می زدند می گویند، هر موجودی مادامی که اصرار دارد، بر هویت وجود فعلی خودش باقی بماند، او تکاملی نخواهد داشت.

دانه گندم وقتی جوانه می زند، خوشه می شود. صد برابر خودش می شود که آن حصار خودی را بشکند و از آن بیرون بیاید. از جمادی بمیرد تا سر از نبات دربیاورد. تا از نباتی خارج نشد نمی تواند حیوان شود. تا از حیوانیت خارج نشود، نمی توانی انسان شود. مرتب ” ألا إلی الله تصیر الامور” صیرورت، به معنی شدن است. ما هنوز نشدیم، داریم می شویم. یعنی چه داریم می شویم؟ آنی که برای ما خداوند منان ترسیم کرده است، ” و أنّ إلی ربّک المنتهی ” انتهای صیرورت شما این است که وجه الله شوی. یعنی هرکس شما را ببیند گویا روی خدا را دیده است. ماها همدیگر را با سیما می شناسیم، اگر خواستید سیمای شما، سیمای خدایی باشد؛ رنگ خدا بگیرید. “اینما تولّوا فثّم وجه الله” شوید “کل شیء إلا وجهه” اگر خواستید شما یک سیمایی پیدا کنید که صفات خدا، صفات جلال خدا، صفات جمال خدا در شیء انعکاس پیدا کند. یعنی شما مرآت شوید. آیه شوید، آیت الله شوید، آیت الله فقیه نیست. آیت الله کسی است که پرده های خودی را کنار زده، دیگر خودی ندارد. ولایت الله شامل حال او شده است. او در عبودیت مسخر ممهز شده ” العبودیه جوهره کنهها الربوبیه” بندگی گوهر است که ریشه اش ربوبیت است. یعنی کسی از خودش بگذرد، عبد بشود. تسلیم باشد، از اراده ای را که خدا به او داده، این را فانی خدای خودش بکند. انسان تا خودش هست. نمی تواند از خودش خارج بشود. وجه الله شود، روح الله شود، نور الله شود. تنها راه رسیدن به خدا گذشتن از خودش است.  در تمام امور نفسانی انسان و خدا یک قدم فاصله است و آن پا گذاشتن روی خود است. حضرت آدم گرفتار این حجاب شد که این حضور را از دست داد. از هجران نالید. چهل سال گریه کرد. این گریه فراق از خودش بود. چرا من خود شدم؟ آنجا خدا بودم. به این معنا که منی نبودم. وجود من خدانما بود. ولی الان دور خودم می گردم. لذا این نور چهل سال آدم را گریاند. و این گریه آدم، گریه فرار از قفسی بود که او را از یار جدا کرده بود. ما خودمان از خدا جدا شدیم. تا این خودیت را آب نکنیم، ما وجه الله نمی شویم. و عشق رمز رسیدن است. عشق آب می کند. این اعتکاف شما فرار الی الله است. یک چند روزی از خودتان کنار کشیدید که با او باشید دیگر به تمایلات و تعلقات، به هوی ها و هوس ها و به بازی های زندگی در این چند روز کاری ندارید. این چند روز شمایید و خدای شما.

لذا قدر بدانید ” ففرّوا إلی الله”. این فرار إلی الله امیرالمومنین به اوج خودش رسیده. علی خودی ندارید. علی که ید الله است ولایت خدا شامل حال اوست. ما یک روحی داریم و یک جسمی. این حالتی که شما اراده می کنید بلند می شوید، اراده می کنید می نشینید، اراده می کنید چشم باز می کنید و … که روح شما سلطه بر جسم شما دارد. ولایت روح بر جسم است. خدای متعال نسبت به بعضی ها همینجور است. علی خودش نیست. دست علی، دست خودش نیست. چشم علی، چشم خودش نیست. زبان علی، زبان علی نیست. علی لسان الله است. علی عین الله و یدالله است. امام زمان ما یک ولایت مطلقه دارد. برای این است که هیچ چیزش برای خودش نیست. او فانی در خداست. و فناء فی الله پیدا کرده است و بقاء بالله پیدا کرده است. اگر می بینید مرحوم شیخ حسنعلی نخودکی مریضی شفاء می دهد برای این است که ولایت بر مریض دارد. ولایت تکوینی دارد. این اراده اش، اراده خودش نیست. این دیگر اراده ای ندارد. تسلیم حق تعالی شده، خدا در او تجلی کرده است. علی تجلی اعظم است. اگر آقا شیخ حسنعلی نخودکی در یک مورد ولایت تکوینی دارد، امیر المومنین در تمام شئون عالم خلیفه خداست. چون هیچ جا خودش نیست. خدای متعال او را مجرای وجود خودش قرار داده است.

ما همه گدای امیرالمؤمنین هستیم، «برو ای گدای مسکین در خانه‌ی علی زن» امیرالمؤمنین باید ما را آب کند و گرنه ما همه بت میشویم. فردا رئیس می شویم، وزیر می شویم و … خیال می کنیم کسی هستیم. با غیر خدا معامله می کنیم. کم می آوریم. بدبخت می شویم. آنی که به هیچ قیمت حاضر نشد با خدا معامله کند، [علی بود]. امیرالمؤمنین می توانست حکومت خودش را نگه دارد. علی هم زور بازو داشت هم سیاست داشت؛ ولی از حکومت گذشت. نه، از فاطمه اش گذشت. نه، از محسنش گذشت. از دار و ندارش گذشت تا دین بماند. علی اگر سر سوزنی خودیت داشت، مگر رها میکرد. علی در جنگ ها حلال همه مشکلات بود. قدرت بازوی علی بود که در خیبر ر از جا کند. دری را که ۴۴ نفر آدم مجرب مسئول باز و بسته کردن آن بودند، علی با انگشت خود حلقه در را گرفت و نه اینکه فقط در را از جا بکند بلکه تمام قلعه را به لرزه درآورد. آن مرد یهودی میگوید آن زمانی که علی در خیبر را کند، من ایمان نیاوردم. ولی آن وقتی که دیدم آن جمعیت ناچیز دست علی را بسته اند و دارند او را می کشند و می برند، آنجا شهادتین گفتم.

عزیزان این اعتکاف شما خودسازی است. فردا شما وزیر می شوید، مدیر کل می شوید، زمینه ریاست جمهوری برایتان پیش می آید، نکند خودتان را هضم در این ها بکنید، به خاطر اینکه نتوانید از اینها بگذرید، بازی های سیاسی بکنید. از استقلال‌تان کم بگذارید. مملکت را به دیگران واگذار کنید. مولای شما علی ین ابیطالب است، که برای خدا نه از حکومتش که از دار و ندارش گذشت. “و بذلتم انفسکم فی مرضاته”.

حواستان به خودتان باشد. والله اگر از خودتان بتوانید بگذرید، امام زمانتان را می توانید ببینید. حضرت فرمودند: اگر نبود اعمال ناشایست دوستان ما و شیعیان ما، به شرف ملاقات ما نائل می شدند.

دیدگاهها

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید

- کامل کردن گزینه های ستاره دار (*) الزامی است
- آدرس پست الکترونیکی شما محفوظ بوده و نمایش داده نخواهد شد

قالب وردپرسدانلود رایگان قالب وردپرسپوسته خبری ایرانیقالب مجله خبریطراحی سایتپوسته وردپرسکلکسیون طراحی