سایز متن   /

به بهانه ی میزبانی از شهدای گمنام در دومین شب اعتکاف…

خورشید بی توجه به همه چیز به سقف آسمان چسبیده بود و داشت سطح خیس آسفالت کوچه را خشک می کرد.

مادرش به چهارچوب در تکیه داده بود.با یک دستش چادرش را سفت گرفته بود و با دست دیگرش ظرف خالی ای را که قطره های کوچک آب در آن باقی مانده بودند را گرفته بود.

ظرف آهنی اسفند را که در آن هنوز جرقه های اسفند بالا و پایین می پریدند. روی پله ها گذاشته بود و فقط داشت به پسرش نگاه می کرد. ساک بزرگ قهوه ای رنگی روی دوشش انداخته بود . چه قدی داشت . وقتی از خانه بیرون می رفت بیشتر از هر موقع  دیگری می خواستش.از کنار کوچه حرکت می کرد . سایه اش هم روی دیوار کنارش حرکت می کرد. وقتی قدم می زد صدای پوتین هایش در کل کوچه می پیچید. احساس کرد این پوتین و لباس خاکی بیشتر از هر لباس دیگری به پسرش می آید.هرچقدر که دورتر میشد . چشمان مادرش هم تارتر می شد تا اینکه فقط یک نقطه در نگاهش باقی مانده بود .دیگر فقط صدای پوتین هایش را می شنید . ناگهان کاسه ی آهنی از دستش رها شد و روی زمین شروع به غلت خوردن کرد.

کمی آن طرف تر در زیرزمین تاریک خانه . پدرش روی پیت حلبی روغن نشسته بود. انگشتان دست هایش را درون موهای مشکی اش گیر داده بود.سرش را میان پاهایش را گرفته بود و پاشنه ی پاهایش را با آهنگ یکنواختی به زمین می کوفت .

غده ی بزرگی در گلویش گیر کرده بود و هر کاری می کرد پایین نمی رفت. داشت تمام تلاشش را می کرد که مبادا قطره ای اشک در چشمانش حلقه بزند .همه چیز را داشت یک جا با هم قورت می داد. از بغض ته گلویش گرفته تا تمام خاطرات باقی مانده از پسرش.

احساس می کرد ماری نیشش زده بود و زهرش به تدریج در بدنش پخش می شد.

نگرانی تمام وجودش را گرفته بود.نگرانی از تنهایی.

ناگهان دستانش را محکم مشت کرد .بلند شد و با لبخندی ساختگی به سمت در رفت تا به همسرش نشان دهد که همیشه هست.

در تمام این سال ها همیشه بود.فقط خودش نمی دانست که چرا موقع شنیدن خبر شهادت پسرش دیگر نتوانست بغض اش را قورت دهد.نتوانست و بغض اش که به اندازه ی تمام این سال ها بود یک دفعه جوری شکست که توانست کل محل را سیاه پوش کند.

امیرحسین صمیمی آملی

اشتراک گذاری در فیسبوک اشتراک گذاری در توییتر اشتراک گذاری در گوگل پلاس
دیدگاهها

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید

- کامل کردن گزینه های ستاره دار (*) الزامی است
- آدرس پست الکترونیکی شما محفوظ بوده و نمایش داده نخواهد شد